امروز رفتم توی اتاق و در رو بستم تا کمی تنها باشم. قلف (gholf) در رو هم زدم...
ولی کو آرامش؟...
ننسام پشت در با جیغ و فریاد: سام، درو باز کن پسرم. سعید خاک بر سرمون شد... سام رفته تو اتاق در روش قفل شده...
ددسام: زن! آخه 100 بار بهت گفتم یه چیزی بذار جلوی این در صاب مرده!
ننسام درحالیکه سعی می کنه گریه اش رو کنترل کنه : سام... عزیزم نترس، ما اینجاییم پسرم.
ددسام: این پیچ گوشتیٍ BeeeeeeeeeP کدوم گوریه؟
ننسام: خودِ Beeeeeeeep اِت گذاشتی یه جایی.
ددسام: Beeeeeeeeeep.  Beeeeeeeeeeep به این شانس.
ننسام در حالیکه چنگ به موهاش می زنه: سام پسرم. تو رو خدا آروم باش. اصلاً نترس. این بابای Beeeeeeeeep اِت الان درو باز می کنه.
ددسام: اه! باز نمی شه. برم این سرایدارِ Beeeeeeeep رو بیارم بالا اون این درِ Beeeeeeeep رو باز کنه.
در این هنگام سامبولی در رو باز می کنه و با بهت همه رو نگاه می کنه: وا! این بیرون چه خبره؟ چرا شما اینجوری می کنین؟ خل شدم! یک دقیقه نمی تونم تو این خونه ی Beeeep آرامش داشته باشم...

ددسام: پسره ی بی تربیت. ساکت شو. این چی حرف زشتی بود از دهن اومد بیرون؟ این مزخرفات رو کی یادت داده؟

سام: ای بابا! من چیز بدی نگفتم که! این نویسنده ی وبلاگ برداشت جای حرف من beep گذاشت!!! آقای نویسنده ی وبلاگ! تو که بلد نیستی کتابت کنی خب ننویس!! من کی حرف بد زدم؟!

ددسام: نویسنده کیه؟ وبلاگ کدومه؟ حالت خرابه! پسره ی beeeeeeeep. خانم توی beeeeep انقدر حرف بد تو این خونه می زنی این بچه Beeeeep شده!!

 

پاورقی سام: خداییش من خیلی با ادبم و راز با ادبیم هم در اینه: ادب از که آموختی؟ از ننه بابام!